خاطرم یاده تو افتاد

شوقی ای ست برای دوباره نوشتن
هر چند نوشته هایم هم...................

دست خطی ایست یادگاری از روزهای رفته
روزهای بی توی
آمدم تا صحن دیدارمان را به ترسیم کشم،
 در جام تلخ غربتم
حسرت ریخت و حسرت
 گر یختم زیر آواره تنهایی
پنجر ه  بی حوصلگی ا م را باز کردم  

 تا که سوزه بیکسی ام بیرون رود
بیرون زدم تا سرکوچه انتظار
جای پای دیروزم به من خندید 
خودم را باختم 
برگشتم زیر چادر سیاه خلوت
 خودم          
دیوارها  پیکر مرا به ناامیدی چنان کوبیدن
که نفس واماندو ....واماندو...........واماند 

/ 24 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فائزه

زندگی زیباست اگرچه سخت است میدانم نمی شود معنا کرد ... زندگی زیباست اگرچه سخت است جاده ای است هموار اگرچه پرپیچ و خم است دفتری است کوچک اگرچه پر معناست آسمانی است آبی اگرچه گاهی بارانی خاطراتش زیباست اگرچه پر معماست و در آخر ... دریایی است طوفانی که ساحلش آرام و قرار ندارد.[گل]

يوسف

سلام دوست عزيز - خوبيد؟ با چند تا عكس بهاري برزوم ... خوشحال ميشم از حضورتون و نظرات زيبا شما [گل]

محسن

سلام دوست عزیز ممنون از حضور گرمتان موفق باشید

سروناز شیراز

با سسسسسسسسسسسسسسسسسسلام : نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند . . . نوروز ۱۳۹۰ بر شما مبارکباد.... هر روزتان نوروز ##### نوروزتان پیروز. شاد شاد شاد باشییییییییییییییییییییییییییییی.... صمیمانه ممنونتمممممممممم....[گل][ماچ][گل]

راد ,.~*¨¯*•فروغ لايزال,.-~*´¯¨*•

به نام مهربان ترین مهربونا زمين نفس کشيد خورشيد درخشيد، برف‌ها آب شد و به سينة فراخ رودها دويد. زندگي جاري و بهار پيدا شد لاله خنديد و ماهي در تنگ بلور چرخيد نوروز رسيد سال نو را با هم در صلح و آرامشي سبز آغاز خواهيم کرد و سالي رسم خواهيم کرد، پيام‌آور بهترين نيکويي و زيبايي در پناه امن هستي نوروز پيروز بر شما و خاندان جليلتان، فرخنده و فيروز. تا سلامی دیگر بدرود یا علی مدد [گل][گل][گل]

سرونازشیراز

ممنون عزیز : شاد باشیییییییییییی[ماچ]

بهمن

اشک رازیست...لبخند رازیست...عشق رازیست... اشک آنشب لبخند عشقم بود... قصه نیستم که بگویی...نغمه نیستم که بخوانی...صدا نیستم که بشنوی یا چیزی که چنان که بدانی...یا چیزی که چنان ببینی...من درد مشترکم را فریاد کن ... دستت را به من بده دستهای تو با من آشناست... ای دیر یافت که با تو سخن میگویم بسان که ابر با طوفان...بسان که علف با صحرا...بسان که باران با دریا...بسان که پرنده با راهها...بسان درخت که با جنگل سخن میگوید... زیرا که ریشه های تو را من دریا فته ام ...زیرا که صدای تو با صدای من آشناست به منم سر بزن خوشحال میشم .خیلی زیبا بود منتظرما