روزی روزگاری

خاطرم یاده تو افتاد

شوقی ای ست برای دوباره نوشتن
هر چند نوشته هایم هم...................

دست خطی ایست یادگاری از روزهای رفته
روزهای بی توی
آمدم تا صحن دیدارمان را به ترسیم کشم،
 در جام تلخ غربتم
حسرت ریخت و حسرت
 گر یختم زیر آواره تنهایی
پنجر ه  بی حوصلگی ا م را باز کردم  

 تا که سوزه بیکسی ام بیرون رود
بیرون زدم تا سرکوچه انتظار
جای پای دیروزم به من خندید 
خودم را باختم 
برگشتم زیر چادر سیاه خلوت
 خودم          
دیوارها  پیکر مرا به ناامیدی چنان کوبیدن
که نفس واماندو ....واماندو...........واماند 

+   roshan-m ; ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۸

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir