روزی روزگاری

 

 
ای آشنا می بینی قلبم شکست

باقیمانده محبت را ازمن گرفتند

دنیای احساسم خرابی دلگیری شد

خانه ی دل را گرفت گرد باد ماتم

بر قلب پر دردم نفس تازه ای ندمید

و فریاد دلم در سکوت آواره شد

گرمی محبتی نبود و پرنده ای که پرواز کرد

و تن سردم به جای قفس

مرهم نبود و از دردها بی حس گشتم

غریبی غمی که مهمان دلم شد

باز سکوت ،باز درد

و من همان غریبی، که بودم

+   roshan-m ; ٧:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱٢

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir